X
تبلیغات
روان شناسی
روان شناسی
معرفی مطالب کاربردی روان شناسی در زندگی روزمره
یکشنبه 1392/08/26 :: 23:46 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

دوستان و بازدید کنندگان گرامی، کلیه مطالب این وبلاگ به وب سایت

www.new-psychology.ir

منتقل گردید

جمعه 1392/08/10 :: 11:49 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

ازدواج کردن یعنی شریک شدن زندگی با شخصی دیگر و این شراکت نه فقط از نظر روانی و عاطفی بلکه از نظر اقتصادی هم اتفاق می افتد.امروز ازدواج در کشور ما، دچار تغییراتی شده است. هدف ابتدایی از ازدواج، تحت الشعاع اهداف فرعی و حاشیه ای آن قرار گرفته و کم رنگ تر شده است.

ازدواج طبیعت خلقت است
ازدواج از همان روز نخست آفرینش جهان هستی جزء قوانین آفرینش بود. آدم و حوا اگر باهم ازدواج نمی کردند الان انسانی روی زمین وجود نداشت. نه فقط انسان، بلکه قانون زوجیت برای همه موجودات جهان از گیاهان و جانوران گرفته تا مولکول ها و اتم ها وجود دارد و انسان هم برای این که به کامیابی حقیقی برسد باید خودر ا با قوانین هستی هماهنگ کند.

ازدواج خوشبختمان می کند!
در یک مطالعه اخیر که در 17 کشور پیشرفته دنیا انجام شد مشخص شد که «افراد متاهل بسیار خوشبخت تر از مجردها هستند». مارتین سلیگمن، روان شناس برجسته دانشگاه پنسیلوانیا می گوید: «ازدواج بیشتر از هر پیوند دیگری بین انسان ها، در خوشبختی آنها نقش دارد.» او معتقد است که ازدواج است که به زندگی افرد معنا می دهد و می گوید خوشبخت ترین افراد دنیا از میان افرادی هستند که ازدواج کرده اند. طبق شواهد موجود و نظر کارشناسان، دو عاملی که بیشترین نقش را در خوشبختی تمام انسان های کره زمین ایفا می کنند عبارتند از:
1 – ایمان به خدا و 2 – ازدواج.

ازدواج به ما آرامش می دهد

وقتی ازدواج می کنیم رابطه مان را با کسی که به او عشق می ورزیم دایمی و همیشگی می کنیم و همین می تواند ما را از استرس ها و تنش های یک رابطه عاشقانه نجات دهد.
با ازدواج رابطه ما از آن چه که هست استوارتر می شود و دیگر این نگرانی را نداریم که ممکن است او را از دست بدهیم. یک علت این آرامش عشق است. نیروی عشق آرامشی بی نظیر به ما می دهد که در کمتر جایی می توانیم آن را پیدا کنیم.
این نکته را خداوند هم در قرآن مجید نقل به مضمون فرموده است: «برای شما همسرانی از جنس خودتان آفریدیم تا به واسطه آنها به آرامش برسید و بین شما محبت و دوستی برقرار کردیم.»

ازدواج کنید تا سالم بمانید
همچنین یک بررسی دیگر نشان داد رابطه خوب با همسر سیستم دفاعی بدن را به میزان قابل توجهی تقویت می کند و این که حتی زخم های افرادی که رابطه خوبی با همسرشان دارند زودتر خوب می شود!
نقش ازدواج در سلامتی روان هم به همین میزان ثابت شده است. نتایج یکی از این مطالعات بسیار جالب توجه بود: افراد متاهل کمتری درصد افراد بستری شده در بیمارستان های روانی را تشکیل می دهند (بیشترین تعداد مربوط به کسانی بود که در رابطه شکست خورده و از همسر خود جدا شده بودند). ازدواج سالم می تواند شما را از گرفتاری به بسیاری از ناراحتی های روانی ازجمله افسردگی نجات دهد.

ازدواج وضعمان را خوب می کند!
متوسط درآمد سالانه متاهل ها بیشتر از مجردهاست. بعضی از تحقیقات نشان می دهد که مردان متاهل حتی تا سه برابر بیشتر از همتایان مجردشان درآمد دارند. یکی از مطالعات جالب توجه که در سال 2004 در نشریه دیدگاه های روان شناسی به چاپ رسید حاکی از این بود که احتمال صاحب خانه بودن متاهل ها 7 برابر بیشتر از مجردهاست و متاهل ها 80 درصد بیشتر از مجردها دارای ثروت و سرمایه و پس انداز هستند.
ازدواج کردن یعنی شریک شدن زندگی با شخصی دیگر و این شراکت نه فقط از نظر روانی و عاطفی بلکه از نظر اقتصادی هم اتفاق می افتد؛ وقتی زندگیمان را با کسی شریک می شویم یعنی هزینه هایمان، تلاش هایمان و سرمایه هایمان را هم با اهم شریک می شویم.
عشق واقعی را در ازدوج تجربه می کنیم
در یک مطالعه که در سال 2000 توسط کونتز در ایالات متحده منتشر شد بیان شد که مهم ترین چیزی که مردم از ازدواج انتظار دارند عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است. در مطالعه ای دیگر وقتی از افراد مجرد خواستند که بگویند با ازدواج نکردن چه چیزی را از دست خواهند داد، 45 درصد مردان و سه چهارم زنان اعلام کردند «عشق و دوستی». زندگی بدون عشق برای اکثر ما معنایی ندارد. ازدواج دو خط شکسته را یکی می کند، به دو زندگی بی هدف، کار می بخشد و نیروی هرکدام را برای انجام آن کار دو برابر می کند.

ازدواج به زندگی ما معنای بیشتری می دهد
مارک تواین می گوید: «ازدواج دو خط شکسته را یکی می کند، به دو زندگی بی هدف، کار می بخشد و نیروی هرکدام را برای انجام آن کار دوبرابر می کند. به دو سرشت جست و جوگر دلیلی برای زندگی کردن می دهد و چیزی که به خاطر آن زندگی کنند.» ازدواج باعث می شود هدفمندتر زندگی کنیم. اگر پیش از ازدواج هنوز بچه مامان و بابا بودیم، حالا دیگر همسر کسی هستیم و به زودی هم ممکن است پدر یا مادر کسی شویم و این یعنی زندگی ما بیشتر از آن ارزش دارد که بخواهیم سرسری آن را بگذرانیم.
بعد از ازدواج دیگر مال خودمان نیستیم بلکه مال همسر و فرزندانمان هم هستیم. به خاطر همین باید بیشتر به فکر زندگیمان باشیم. مسوولیتی که ازدواج برای فرد همراه دارد باعث می شود زودتر خودش را جمع و جور کند و آینده نگری بیشتری داشته باشد.

ازدواج برایمان اعتبار می آفریند
 قبول کنیم یا نه، متاهل ها در جامعه اعتبار بیشتری دارند. در محل کار آنها را بیشتر تحویل می گیریند و در میان دوستان و آشنایان نیز افراد متاهل بیشتر از مجردها مورد اطمینان و احترام اطرافیان هستند. علاوه بر این، متاهل ها از مزایای بیشتری هم برخوردارند.

با ازدواج جامعه بهتری خواهیم داشت
شاید این حرف که خانواده رکن اصلی جامعه است، برایتان خیلی تکراری و کلیشه ای باشد. ولی به هر حال، از دیدگاه اجتماعی هدف اصلی ازدواج این است که کانون مطمئن برای پرورش فرزندان و اجتماعی کردن آنها شکل بگیرد؛ کاری که خود اجتماع نمی تواند از پس آن بربیاید.
آدام اسمیت می گوید: «نخستین نشانه تمدن بشر، ازدواج و تشکیل خانواده است.» در جوامع غربی هم بعد از این که همه آزادی ها و... را تجربه کردند باز به همان نقطه اول برگشتند که برای داشتن جامعه سالم ازدواج و تشکیل خانواده نقش حیاتی دارد.

این نتیجه گیری از آنجا حاصل شد که معلوم شد هیچ رکنی در جامعه متمدن، نه آموزش و پرورش، نه دانشگاه و ... هیچ کدام نتوانست مثل خانواده در درونی کردن ارزش ها و ارائه آموزش ها و همچنین برآورده کردن نیازهای روانی و عاطفی کودکان موثر باشد.

ازدواج باعث می شود خودمان را بهتر بشناسیم
شنیده اید که می گویند مومن آینه مومن است؟ این را درمورد همسر هم می توانیم بگوییم: همسر، آینه همسر است. افراد متاهل در سایه یک رابطه نزدیک و صمیمانه و همچنین در شرایط جدید و مسوولیت های تازه می توانند خودشان رابهتر بشناسند و به نقاط قوت و ضعف خودشان پی ببرند. البته فقط نقاط ضعف نیست که طی ازدواج برای ما آشکار می شود بلکه بسیار از توانمندی های و قدرت هایی که در وجود ما نهفته بوده و تا به حال شرایطی برای بروز پیدا نکرده بود نیز برایمان روشن می شود.

شاید تا پیش از ازدواج با غرور فکر می کردید که از پس خیلی چیزها برمی آیید یا خیلی از کارها را به خوبی بلدید، اما بعد از ازدواج وقتی در موقعیتش قرار گرفتید پی ببرید که به این سادگی ها هم نیست یا برعکس، شاید اصلا فکر نمی کردید که بتوانید از پس بسیاری از کارهایی بربیایید که ازدواج شما را در موقعیت انجام قرار داد.

ازدواج باعث رشد ما می شود
 بعد از ازدواج مسوولیت های ما بیشتر می شود، انتظارات خودمان از خودمان و دیگران از ما بیشتر می شود و تلاش بیشتری می کنیم. همین باعث می شود رشد کنیم و استعدادهایمان در خیلی از زمینه ها شکوفا شود.
با ازدواج از همه مستقل می شویم و نقش های جدید همسر بودن، عروس یا داماد بودن، پدرشدن یا مادرشدن و... باعث می شود ما در موقعیت های گوناگون و بی شماری قرار بگیریم و تجربه های زیادی به دست بیاوریم.
نقش هایی که بدون ازدواج هرگز تجربه نخواهیم کرد. تجربه پدر یا مادرشدن یکی از تجربه های عمیق زندگی است که ازدواج آن را به ما هدیه می کند و از طریق آن وارد دنیایی جدید و پر از تازگی می شویم. به این صورت به تدریج شخصیت ما وسیع تر و کامل تر می شود.

 

منبع: میگنا

دوشنبه 1392/06/18 :: 20:32 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

«از زماني که به ياد دارم هيچ وقت در حضور ديگران احساس آرامش نکرده ام. همواره نگران قضاوت ديگران درباره خودم هستم. وقتي انتظار مي رود کاري انجام دهم درست مانند اين است که روي صحنه هستم و همه مرا تماشا مي کنند. در دوران مدرسه وقتي از من خواسته مي شد پاي تخته چيزي بنويسم، ذهنم خالي مي شد، سرم سوت مي کشيد و پاهايم تواني براي حرکت نداشت، در حالي که درس ها را از قبل آماده کرده بودم.در مهماني ها، به شدت احساس اضطراب مي کردم، به همين دليل يا از پذيرش دعوت خودداري يا در صورت حضور در مهماني، زمانم را با سکوت کامل سپري مي کردم.هيچ وقت دوست صميمي نداشته ام. در پيدا کردن شغل هم با مشکل روبه رو شدم. زيرا از شدت ترس و اضطراب به پرسش هاي مطرح شده در مصاحبه هاي شغلي نمي توانستم جواب بدهم.
آنچه خوانديد شرح حال جواني است که به اختلال هراس اجتماعي از نوع فراگير مبتلاست. اين اختلال با اسامي مختلفي مانند هراس اجتماعي، فوبي اجتماعي، اختلال اضطراب اجتماعي يا اجتماع هراسي شناخته مي شود.
سپيده دانايي در مطالبي به ويژگي هاي اين اختلال، شيوع، علل بروز اين اختلال و روش هاي درمان آن پرداخته است که در ادامه بخشي از آن را مي خوانيد:

آيا من مبتلا به هراس اجتماعي هستم؟
همان طور که از نام آن پيداست، هراس اجتماعي، ترس از موقعيت هاي اجتماعي را شامل مي شود.
برخي از اين موقعيت ها عبارت است از: سخنراني در جمع، استفاده از دستشويي هاي عمومي، خوردن يا نوشتن در حضور مردم، ملاقات با افراد ناآشنا، مهماني رفتن، استراحت کردن در اماکن عمومي و نشان دادن موافق نبودن با ديگران و ديگر موقعيت هايي که به نوعي حضور فرد در جمع و رفتار اجتماعي را مي طلبد. همه افراد در موقعيت هايي مثل سخنراني يا ورود به يک جمع غريبه کمي اضطراب را تجربه مي کنند که کاملا طبيعي است. اما افراد مبتلا به هراس اجتماعي به ميزان زياد و دردسرآفريني فکر مي کنند زير ذره بين و قضاوت ديگران قرار دارند و به خاطر ترس هاي خود از اين موقعيت ها دوري مي کنند و در صورتي که مجبور شوند در اين موقعيت ها قرار بگيرند با ناراحتي زياد آن را تحمل مي کنند و به شدت دچار احساس خجالت و اضطراب مي شوند و در نتيجه عملکرد مطلوبي نخواهند داشت.
اين ترس از موقعيت هاي اجتماعي، گاهي فقط محدود به يک حيطه خاص است، مانند صحبت در جمع همکاران (در صورتي که در جمع دوستان و جمع هاي خانوادگي ممکن است شخص، عملکرد مطلوبي داشته باشد) و گاهي چندين حيطه مختلف زندگي شخص را دربر مي گيرد که در اين حالت به آن هراس اجتماعي فراگير مي گويند. افراد مبتلا به هراس اجتماعي ممکن است مهارت هاي اجتماعي ضعيف (مانند تماس چشمي ضعيف) داشته باشند و تقريبا هميشه نشانه هاي اضطراب (مانند تپش قلب، رعشه، تعريق، ناراحتي هاي معده اي، اسهال، تنش عضلاني و سرخ شدن) را در موقعيت هاي اجتماعي ترس آور احساس مي کنند. در برخي از افراد، اين ترس و اضطراب ممکن است آن چنان اوج بگيرد که به بروز تپش قلب شديد، تنگي نفس، ترس از مردن و ديوانه شدن منجر شود؛ که به مجموع اين حالات حمله وحشت زدگي (پانيک) اطلاق مي شود.

شيوع و سن شروع هراس اجتماعي
مطالعات نشان مي دهد هراس اجتماعي سومين اختلال رواني شايع در کل جهان است. هراس اجتماعي معمولا در دوره نوجواني يا جواني آغاز مي شود. مطالعات نشان مي دهد شيوع اين اختلال در زنان بيشتر از مردان است.
شروع اين اختلال به طور معمول در اواسط نوجواني و گاهي با سابقه، کمرويي در دوران کودکي همراه است.

ديگر مشکلاتي که ممکن است با اين اختلال همراه باشد
* معمولا حدود نيمي از افراد مبتلا به هراس اجتماعي، يک يا چند اختلال اضطرابي ديگر و همچنين اختلال افسردگي را در دوره اي از زندگي خود تجربه کرده اند.
* برخي از افراد مبتلا به اين اختلال براي سرکوب ترس و اضطراب خود از موقعيت هاي اجتماعي و افزايش اعتماد به نفس خود ممکن است از موادمخدر و روان گردان استفاده کنند تا با کسب اعتماد به نفس کاذب ازطريق مصرف مواد، اعتماد به نفس پايين خود را جبران کنند.
* افراد مبتلا به هراس اجتماعي، اغلب در مدرسه بر اثر اضطراب امتحان يا اجتناب از حضور در کلاس پيشرفت نمي کنند و ممکن است ازمدرسه اخراج شوند.
* آنها به علت ترس از صحبت کردن در گروه ها و ملاء عام در محيط کارشان نيز پيشرفت نمي کنند و به علت اين امر، ممکن است بيکار بمانند.
* اين افراد معمولا دوستان کمتري دارند و کمتر ازدواج مي کنند زيرا از صحبت با غيرهمجنس خود نيز واهمه دارند.

چه عواملي در بروز اين اختلال نقش دارد؟
۱ - عوامل ژنتيکي: تحقيق درباره دوقلوها نشان مي دهد که عوامل ژنتيکي مشارکتي جزئي در هراس اجتماعي دارد و بروز اين اختلال در افرادي که يکي از بستگان درجه اول شان به اين اختلال مبتلاست، مشاهده شده است.
۲ - خلق و خو:تحقيقات نشان داده است کودکاني که در هنگام نوپايي، کمرو تشخيص داده شده بودند، هنگامي که به سنين نوجواني مي رسند ميزان بالاتري از نشانه هاي اين اختلال را نشان مي دهند.
۳ - استرس هاي زندگي و نقش والدين:‌يکي از عوامل محيطي که در شکل گيري اين اختلال موثر است، تجربه مستقيم برخي موقعيت هاي ناخوشايند در گذشته فرد است. مثلا برخي از تجربه هاي آسيب زا مانند دست انداخته شدن و مسخره شدن در کودکي، مسخره شدن به خاطر سرخ شدن در جمع يا ديگر نشانه هاي اضطراب، بي عرضه و کودن ناميده شدن توسط اطرافيان در مبتلايان به اين اختلال بيشتر گزارش شده است.

از ديگر عوامل محيطي موثر در اين اختلال الگوبرداري از رفتار والدين است. تحقيقات نشان مي دهد: افراد مبتلا به اين اختلال به احتمال زياد والديني داشته اند که منزوي بوده و کمتر براي رفتارهايي مانند مردم آميزي و معاشرت با ديگران ارزش قائل بوده اند و فرزندان اين والدين نيز اين رفتارها را از آنان الگوبرداري کرده اند.
بسياري از افراد مبتلا به هراس اجتماعي، مهارت هاي اجتماعي را نياموخته اند؛ شايد به اين دليل که هرگز شانس آموختن آن را نداشته اند. به عنوان مثال در فرهنگ ما مشاهده مي شود که در جمع هاي خانوادگي همواره از کودکي که در جمع ساکت نشسته است و صحبت نمي کند، با لقب «بچه خوب» ياد مي شود و اين رفتار والدين باعث تقويت رفتار کودک و صحبت نکردن مداوم او در جمع مي شود و اين صفت کمرويي و ساکت بودن جزئي از شخصيت کودک مي شود و کودک هرگز فرصت يادگيري مهارت هاي اجتماعي را نمي يابد.
در نتيجه هنگامي که کودک رشد مي کند و به دوره جواني مي رسد از صحبت کردن در جمع و بروز احساسات و ابراز وجود در موقعيت هاي شغلي و اجتماعي دچار اضطراب مي شود.
براساس پژوهش ها، والديني که از فرزندان خود بيش از حد حمايت مي کنند نيز آن ها را در معرض هراس اجتماعي قرار مي دهند. چون بدون اين که بخواهند با حمايت بيش از حد از فرزندان خود، اجازه ابراز وجود و توانمندي را به آنها نمي دهند.ميگناirاز سوي ديگر والدين بسيار سخت گير نيز فرزندان خود را با استرس مداوم روبه رو مي کنند و همين موضوع آنها را دچار ترس و نگراني مداوم از در معرض قضاوت قرار گرفتن، سرزنش شدن يا تنبيه شدن قرار مي دهد که از علائم اصلي اين مشکل است.

روش هاي درماني
با افزايش سن ممکن است از شدت اختلال کاسته شود.در مواردي که شدت اختلال چندان زياد نيست يک دوره کوتاه درمان براي فرد خيلي کمک کننده است.
درمان شناختي-رفتاري، از روش هاي موثر و نسبتاً کوتاه مدت براي هراس اجتماعي است. در اين روش درماني، درمانگر سعي مي کند به فرد کمک کند افکار منفي خود را تشخيص دهد و ميزان درستي و انطباق آنها با واقعيت را بسنجد و در صورت غيرمنطقي بودن، اين افکار و عقايد دروني را به کمک فنوني که درمانگر به درمانجو در جلسه درمان آموزش مي دهد، تغيير دهد.
نمونه هايي از اين نوع افکار عبارت است از اين که:
- يا بايد کاري را انجام ندهم يا اگر انجام دادم، بي نقص انجام دهم.
- اگر در حين سخنراني اشتباهي داشته باشم، فاجعه مي شود.
- مطمئن هستم باز همه چيز خراب مي شود (پيش بيني منفي).

اين روش درماني به فرد کمک مي کند با شروع از موقعيت هاي ساده تر به تدريج با موقعيتي روبه رو شود که قبلا از آن ترس داشته است و در اين موقعيت جديد کشف مي کند آنچه از آن مي ترسيد، معمولا اتفاق نمي افتد و در نتيجه کمتر از سابق از اين موقعيت ها مي ترسد.در يکي از مدل هاي بسيار موثر اين درمان، فرد با کمک بازخوردي که از نوار ويدئويي ضبط شده از خود مي گيرد، برداشت هاي منفي اش را درباره خويش تغيير مي دهد.به هر حال، اجتناب از موقعيت هاي اجتماعي داراي پيامدهاي منفي در زندگي کاري، اجتماعي و مالي فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي است. اما کمک هاي درماني مناسب، داراي نتايج خوب و موثري براي اين اختلال است. به افرادي که داراي نشانه هاي اختلال اضطراب اجتماعي هستند توصيه مي شود با يک روان درمانگر مشورت کنند.
در ضمن در موارد خفيف تر اقداماتي همچون موارد زير کمک کننده است.
* صحبت مقابل آيينه؛
* انجام ورزش هاي هوازي مانند شنا و پياده روي؛
* يادگيري روش هاي آرام سازي خود و استفاده از آن در موقعيت هاي استرس زا.

 

منبع: دانشنامه روان شناسی و علوم تربیتی www.migna.ir

سه شنبه 1392/03/21 :: 0:29 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

هر فردی نهایتا به بلوغ جسمی، اجتماعی و روانی می‌رسد و هر چقدر هم که از نظر محبت در کانون خانواده کمبودی نداشته باشد، باز هم یک کشش روانی او را به سمت جنس مخالف می‌کشاند. در واقع نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن موجب بروز این کشش می‌شود و اینجاست که این نیاز روحی باعث می‌شود فرد با وجود تمام مشکلات، مسئولیت یک زندگی مشترک را به عهده گیرد، اما رمز موفقیت در تداوم یک زندگی مشترک چیست؟

یک زندگی موفق در سایه یک انتخاب موفق شکل می‌گیرد. شناخت اولیه، تحقیقات محلی و مشاوره پیش از ازدواج از جمله مراحلی است که هنگام انتخاب همسر باید به آن توجه داشت. اما در مرحله شناخت همسر چه معیارها و ملاک‌هایی را باید مدنظر داشت؟ برای خیلی ها، ملاک اصلی و اولیه برای یک انتخاب موفق بر اساس ظواهر است.
در حالی که داشتن سلامت روانی، رفتاری، جسمی و دینی از مهم‌ترین ملاک‌هایی است که باید در اولویت قرار گیرد. ملاک بعدی شغل مناسب، وسع مال، تحصیلات و همچنین سلایق و ویژگی‌های فردی همچون داشتن تناسب اندام، چاقی یا لاغری، رنگ سفید یا سبزه، چشم رنگی یا مشکی و... از معیارهای اختصاصی‌تر هستند. این ملاک‌ها مکمل یکدیگر بوده و در صورت نبود تناسب میان آنها زندگی مشترک در هاله‌ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

اختلال های دردسرساز
 اختلالات روانی یکی از عوامل ناکامی در زندگی مشترک است. مشکلات اضطرابی، افسردگی و وسواس در گروه اختلالات نوروتیک قرار دارد و اگر در حد حاد نباشد و طرفین متعهد به ادامه درمان تا بهبودی کامل شوند، مشکلی در زندگی آینده پیش نخواهد آورد. اما اختلال سایکوتیک همچون اسکیزوفرنی یا اختلال شخصیتی پارانویید (سوءظن) از جمله اختلالاتی است که فرد کمتر حاضر به درمان شده و ازدواج با چنین افرادی توصیه نمی‌شود.
بزرگترین دردسری که زندگی شما را تهدید می کند، اختلال های شخصیتی هستند. این اختلال ها به سادگی قابل تشخیص نیستند و تنها یک متخصص می تواند درباره وجود آنها با قطعیت نظر دهد. افراد مبتلا به اختلال های شخصیتی آدم های باهوشی هستند که گاهی از نظر اجتماعی موقعیت های خوب و چشمگیری هم دارند اما یکی از ویژگی های رفتاری آنها آزار دهنده است. مثلا زیادی خودشان را قبول دارند و اگر به آنها کم توجهی کنید، شاکی می شوند (خودشیفته ها)، به همه بدبین هستند و فکر می کنند دیگران می خواهند برای آنها دردسر درست کنند (پارانوییدها)، گوشه گیر هستند و به شکلی افراطی تک گرایی دارند، خودمحورند، از جمع فاصله می گیرند و دیگران را از زندگی شان حذف می کنند (اسکیزوییدها)، اهل شلوغ بازی و هیاهو هستند، خیلی اجتماعی به نظر می رسند اما بیش از آن هوچی و شلوغ کارند. (هیستریک ها)... تشخیص این اختلال های شخصیت کار ساده ای نیست بنابراین حتما قبل از ازدواج به مشاور مراجعه کنید تا از شما و طرف مقابل تان تست شخصیتی بگیرد.

تفاوت‌های شخصیتی خانمانسوز است
امروزه برخی دختر و پسرها تصور می‌کنند برای داشتن یک زندگی موفق باید طرف مقابل آنها خصوصیات و شخصیت متفاوتی داشته باشد تا خلقیاتشان کامل‌کننده یکدیگر باشد. به عنوان مثال فرد گوشه‌گیر دوست دارد با فردی اجتماعی ازدواج کند یا فردی بی‌خیال با فردی متعهد و پایبند.
در واقع افراد به دنبال کسی می‌گردند که با او کامل شوند، بدون آن‌که کوچکترین تغییری در خود ایجاد کنند. این طرز فکر کاملا اشتباه و خانمانسوز است. اگر بحث کفویت و همتایی در دختر و پسر وجود نداشته باشد، مثلا زوجین همتای اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، دینی و... یکدیگر نباشند و در واقع پسر در یک سر طیف و دختر در سر دیگر آن قرار گیرد، تعارضات زناشویی افزایش می‌یابد. اگر چه تعارضات به طور نسبی در هر زندگی وجود دارد، اما هم سطح بودن تا حدود زیادی از شدت آن می‌کاهد.
خطرناک‌ترین ازدواج‌ها وصلت افراد درونگرا با برونگرا، منظم با نامنظم و افرادی که ثبات هیجانی بالایی دارند با افرادی که زود برانگیخته می‌شوند است. البته اگر فردی درجه درونگرایی 4 و دیگری 6 داشته باشد یا یکی منظم و دیگری منظم‌تر باشد یا اعتقادات مذهبی یکی 60 و دیگری 70 باشد به دلیل آن‌که پایه اصلی این ویژگی‌ها در آنها وجود دارد تقریبا در وسط طیف قرار داشته و ازدواج خوبی خواهند داشت.

شباهت های خیالی
 برخی افراد در دوران آشنایی با جنس مخالف متوجه شباهت‌هایی در شخصیت، خلقیات و فرهنگ یکدیگر شده و این اصل را ملاکی برای داشتن یک ازدواج موفق می‌دانند، اما با ورود به زندگی مشترک ایــــن تفاهمات کم رنگ و گاهی محو می‌شود. بروز عشق یا علاقه افراطی پیش از ازدواج از جمله عواملی است که می‌تواند مانند یک فیلتر عمل کرده و مکانیسم شناختی دو طرف را تحریف کند.
امکان دارد قبل از ازدواج پسری به دختری بگوید با شروع زندگی مشترک به تو اجازه معاشرت یا دیدار با خانواده را نمی‌دهم. در چنین جوی اگر عواطف حکمفرما باشد دختر با این فرض که پسر به دلیل علاقه زیاد موقتا این حرف را زده است مساله را جدی نگرفته و به پای دوست داشتن زیاد و تفاهم در علاقه به یکدیگر می‌گذارد. در حالی که این طور نیست و این موضوع به صورت یک مشکل حاد در زندگی مشترک نمود پیدا خواهد کرد.

به امید اصلاح یکدیگر نباشید
 تغییر دادن رفتار و روش همسر یکی از باورهای نادرستی است که بسیاری از دختر و پسرها درگیر آن هستند. کسانی که چنین طرز فکری دارند متوجه نیستند که انسان موجودی انتخابگر است و در شرایط فرهنگی و اجتماعی خاصی رشد کرده و قبل از ازدواج عمری را با سلیقه و باورهای خود زندگی کرده و شخصیتش تا حدود زیادی این‌گونه شکل گرفته است. اما چرا بیشتر افراد گمان می‌کنند می‌توانند روش همسر را تغییر داده و به شکل مورد نظر خود در آورند؟
انتخاب در ازدواج اینک و اکنون است. یعنی قبل از ازدواج آنچه را که از شخصیت، اخلاق، رفتار، مذهب، خانواده و فرهنگ طرف مقابل می‌بینیم باید به همان میزانی که هست بپذیریم و بدانیم که باید با همین شرایط ادامه زندگی دهیم و در این مقوله نباید به امید یک هوای تازه‌تر بود.
این‌که بگوییم طرف پس از ازدواج چادری می‌شود، رفتار بدش را کنار می‌گذارد، نمازخوان می‌شود، سیگارش را ترک می‌کند، مسئولیت پذیر می شود، منظم و خوش برخورد می شود، پرخاشگری اش را کنار می گذارد و... یک خیال باطل است. حتی اگر کسی از روی عشق و محبت چند صباحی به خاطر طرف مقابل گذشت کند و برخی رفتارها و عقایدش را تغییر دهد، این کار را به میل و اراده خود انجام داده نه به زور و اجبار ما. البته بعد از ازدواج تغییراتی در زن و شوهر به وجود می‌آید، اما این تغییرات در اثر آمیختگی روح، روان و جسم آنها و گاهی در اثر همنشینی و یادگیری‌های خود آگاه و ناخودآگاه است نه در اثر اعمال قدرت و فشار ظاهری یک طرف به طرف دیگر.
بنابراین همسری را انتخاب کنید که قبل از ازدواج بتوانید او را با تمامیت و با همه رفتارها و عقایدش بپذیرید و هرگز به فکر تغییر او نباشید چرا که در صورت فشار به طرف مقابل امکان دارد زندگی مشترکتان به جدایی بینجامد.

همه ملاک‌ها با هم زندگی را می‌سازد
 عده‌ای ملاک موفقیت در زندگی را بچه‌دار شدن، بعضی اشباع نیازهای عاطفی و احساسی و گروهی تامین نیازهای جنسی می‌دانند. آیا این ملاک‌ها هر کدام به تنهایی برای داشتن یک زندگی موفق قابل قبول است؟ تولید نسل می‌تواند یکی از ملاک‌های موفقیت در زندگی باشد. اما گاهی فشار ناشی از مشکلات زندگی به حدی است که لذت داشتن فرزند را کمرنگ می‌کند.
از طرفی تولد فرزندانی بیش فعال، ناسازگار و حتی بیمار ممکن است رویای داشتن یک زندگی موفق را به شکست تبدیل کند. اما اشباع نیازهای عاطفی در مقایسه با فرزند داشتن معقول‌تر و اولی‌تر است.
چرا که بسیار دیده می‌شود زوجینی که از نظر روانی و عاطفی یکدیگر را تیمار کرده و به معنای واقعی به یکدیگر محبت دارند،به طرز چشمگیری در زندگی مشترک خود موفق بوده‌اند. تامین نیازهای جنسی هم یکی از عوامل موفقیت در زندگی است. دختر و پسر قبل از ازدواج باید تا حدودی از میزان امیال جنسی یکدیگر به منظور جلوگیری از نارضایتی جنسی پس از ازدواج باخبر باشند و این امر باید از طریق مراجعه به مشاوران خبره و کارآمد ازدواج شناسایی شود. مشاوران با طرح تست شخصیتی «کتل» می‌توانند بی‌طرفانه تا حدود زیادی به خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی و جنسی هر دو نفر واقف و شباهت‌ها و تفاوت‌ها را شناسایی کنند.

 

منبع: دانشنامه روان شناسی و علوم تربیتی www.migna.ir

در اين مطلب چند توصيه روان پزشكي ارائه مي شود كه خواندن آنها توصيه مي شود.
حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند.
اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت­تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید. مفاهیمی مثل خویشتن­داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. این­ها ارزش­هایی ست که حکومت­های دیکتاتوری تبلیغ می­کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویل جامعه بدهند. ناراحتی­ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی. تنگی ­نفس. خارشِ­تن. می شود دسیسه­ چینی و بهانه ­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند.
با نگاه. با لبخند معنی­دار. با کنایه. با حرف و طعنه. سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره­تان را، اندام­تان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی­ست.

از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید.
با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می­نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی­کند. از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.

از خودتان به اندازه­ی توانایی­تان انتظار داشته باشید.
سعی کنید حد توانایی­تان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم.
سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید.
این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­اش نیستند و از من واقعی­اش خیلی فاصله گرفته­ اند. بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟ ----------- اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمی­افتد.
 
 
منبع: دانشنامه روان شناسی و علوم تربیتی  www.migna.ir
دوشنبه 1392/01/26 :: 16:41 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

تجربه شادی در محل کار خیلی راحت نیست. اما هر کاری روشی دارد. اگر قوانین شاد بودن را بدانید به راحتی می توانید در کنار کار و کسب درآمد، شاد و سرحال هم باشید.
1. خود را با دیگران مقایسه نکنید هر کسی کار را به گونه ای متفاوت از دیگران شروع و به روش خود هم پیشرفت می کند. این به شما یا هیچ فرد دیگری ارتباطی ندارد که دیگران در مسیر شغل خود به کجا خواهند رسید و نمی توانید دیگران را با خود مقایسه کنید. انسان ها همه با هم فرق دارند. در نتیجه، مقایسه خود با دیگران فقط وقت تلف کردن است.
2. نگران مسایلی نباشید که کنترلی روی آنها ندارید با اینکه آگاهی داشتن از مسایل پیرامون همچون وضعیت اقتصادی، وضع بازار یا کارهایی که دیگران انجام می دهند، گاهی مهم است اما باید همیشه روی مسایلی که قابل کنترل هستند، همچون افکار و کارهای خود تمرکز کنید.
3. حد و مرز خو د را بدانید و حفظ کنید هنگامی که تصور می کنید در دنیا هیچ چیز به اندازه شغلتان مهم نیست، در واقع بخشی از خود را می کُشید. شغل شما می تواند حریم خشم و ثبات اخلاقی را در شما از بین ببرد.
4. بیش از حد به خود یا تیم خود قول ندهید اینکه مشتاق انجام یک کار و به پایان رساندن یک پروژه باشید بسیار عالیست اما قول ها و تعهداتی که نتوانید از عهده آنها بر بیایید را به خود یا گروه کاری خود ندهید. عدم توجه به تعهدات باعث شکست و ناامیدی می شوند.
5. درست برنامه ریزی کنید، توجه کنید همه انسان ها 24 ساعت در شبانه روز دارند هر زمان احساس می کنید وقت کم آورده اید و به ساعات بیشتری در زندگی نیاز دارید، به یاد بیاورید که باقی انسان ها نیز همین اندازه وقت دارند و شبانه روز انسان های موفق بیش از 24 ساعت ندارد. هیچکس وقت بیشتری در اختیار ندارد پس دست از شکایت بردارید و درست برنامه ریزی کنید.
6. خیلی خود را جدی نگیرید توانایی خندیدن نقاط ضعف و عیوب خود نه تنها باعث می شود تا انسان شادتر و قدرتمندتری باشیم، بلکه باعث جذب دیگران نیز می شویم. اگر نتوانید خودتان به مشکلات بخندید، دیگران پشت سرتان مسخره می کنند و به شما می خندند.
7. خیال پردازی کردن در طول روز اینکه خیال پردازی و کار کردن نفی کننده یکدیگر هستند، طرز فکر قرن بیست میلادی است. وقتی به افکار خود اجازه خیال پردازی می دهید، در واقع افکار خود را در راستای پیشرفت و داشتن ایده های منحصربه فرد هدایت می کنید.
8. متنفر نباشید تنفر همچون انگلی است که همه انرژی و سلامتی شما را می خورد. اگر در اطرافتان مسایل آزاردهنده وجود دارند که می توانید تغییر دهید، دست به کار شوید. اگر کاری از دست شما بر نمی آید، بهتر است فراموش کنید و ببخشید.
9. اجازه ندهید گذشته بر آینده تاثیر بگذارد تمرکز کردن روی اشتباه های گذشته مثل این است که هنگام رانندگی همه حواس خود را به آینه عقب بدهید. در این حالت، تا زمانی می توانید پیش بروید که با مانعی برخورد و تصادف نکنید.
10. سعی نکنید در همه بحث ها «برنده» باشید بعضی از بحث ها به هیچ وجه ارزش ادامه دادن و جنگیدن را ندارند. در این موارد بهترین کار عقب نشینی است و اجازه دهید طرف مقابل فکر کندبرنده شده است. مهم «برنده شدن» در بحث نیست، مهم این است از مساله پیش آمده درس بگیرید و برای دفعه بعد آماده باشید.
11. هیچ کس غیر از شما نمی تواند شما را شاد کند با اینکه به طور کلی کار کردن سخت است اما اگر در شغل خود احساس بدبختی می کنید، خودتان مقصر هستید. شما به خودتان مدیون هستید تا شغلی پیدا کنید که با روحیه شما بیشتر هماهنگی دارد و می تواند موجب شادی شما شود. یا دست کم در شغلی که دارید همه تلاش خود را بکنید تا شاد باشید.
12. بیشتر مواقع لبخند بزنید و بخندید برخلاق اعتقاد معمول مردم، لبخند زدن یا خندیدن در نتیجه شادی به وجود نمی آیند، بلکه بخشی از پروسه ایجاد و تقویت احساس شادی در انسان هستند. همیشه به دنبال دلیلی برای لبخند زدن باشید. هرگز خنده های خود را سرکوب نکنید.
13. انرژی ارزشمند خود را در راستای غیبت و بدجنسی هدر ندهید پیش از اینکه بخواهید در مورد کسی غیبت کنید یا به غیبت دیگران گوش کنید از خود بپرسید:
1) آیا حقیقت دارد؟
2) آیا این کار درست است؟
3) آیا این کار لازم است؟
4) آیا خوشم می آید کسی همین حرف ها را در مورد من بگوید؟

14. نگران طرز فکر دیگران در مورد خود نباشید شما قدرت خواندن فکر دیگران را ندارید و نمی توانید به طور قطعی و واقعی بگویید دیگران در مورد شما چه فکری می کنند. چه اهمیتی هم دارد؟ وقت ارزشمند خود را برای چنین مسایل پوچی هدر ندهید.
15. به یاد داشته باشید همه شرایط خوب یا بد قابل تغییر هستند ذات طبیعت بر اساس تغییر استوار است. هیچ چیز ثابت نمی ماند؛ همه چیز ناپایدار و گذرا است. هر چیز آزاردهنده یا خوشحال کنند یا بین این دو، همه تغییر می کنند. همه چیز تمام می شود.
16. دورریختن وسایلی که نیاز ندارید شما حدود یک سوم از عمر خود را در محل کار سپری می کنید. بنابراین باید این محیط را برای خود شاد کنید. در راستای این هدف باید وسایل اضافی، نالازم و زشت را دور بریزید.
17. همیشه امید داشته باشید بهترین ها در راه هستند توجه کرده اید برخی از پیرزن ها پس از بیوه شدن تازه برای خود دوست پیدا می کنند، مسافرت می روند، درس می خوانند یا ... و اعتقاد دارند زندگی جریان دارد و همیشه بهترین ها در راه هستند. پس شما هم به آینده امیدوار باشید.

در زندگی هر کدام از ما، والدین‌مان نقش مهمی دارند اما گاهی دخالت‌های نابجای آنها می‌تواند آسیب‌های فراوانی داشته باشد به خصوص در مرحله انتخاب همسر، وقتی مخالفت‌های آنها آنقدر زیاد باشد که امکان تصمیم‌گیری را از ما بگیرد.
در زندگی هر کدام از ما، والدین‌مان نقش مهمی دارند اما گاهی دخالت‌های نابجای آنها می‌تواند آسیب‌های فراوانی داشته باشد به خصوص در مرحله انتخاب همسر، وقتی مخالفت‌های آنها آنقدر زیاد باشد که امکان تصمیم‌گیری را از ما بگیرد. اما در این مواقع چه باید کرد؟معمولا چه قبل از ازدواج، چه بعد از ازدواج حضور والدین و همیاری و کمک‌شان می‌تواند مفید و موثر باشد و ما این امر را کتمان نمی‌کنیم و چه بسا در ابتدای زندگی زناشویی کمک‌های ‌مالی آنها، راهنمایی‌هایشان و همچنين دلگرمی ‌آنها  کمک فراوانی به زوج‌ها كرده و مسیری را برای آنها مهیا مي‌کند تا آجرهای زندگی آنها تا به آخر درست و صاف روی هم چیده‌ شود و بالا رود. اما والدین همان‌قدر که می‌توانند تاثیرگذاری مثبت داشته‌ باشند، می‌توانند تاثیرگذاری منفی هم داشته باشند که تشخیص تفاوت بین این دو حالت کار چندان ساده‌ای نیست. در اینجا ضمن بررسی این اختلاف‌نظرها، درباره سبک‌های ازدواج هم بحث می‌کنیم و اینکه هرکدام چه معایب و مزایایی دارد.
همه انسان‌ها احساس تعلق به گروه و به‌خصوص خانواده را دوست دارند، حالا کسانی که از خانواده‌هایشان به طور کلی جدا می‌شوند و بدون رضایت آنها زندگی مشترک تشکیل می‌دهند، ممکن است در سال‌های اول چندان به مشکل برنخورند، اما بعد از چند سال همین احساس بدون خانواده بودن غم‌هایی را برایشان به ارمغان می‌آورد که می‌تواند در زندگی تاثیرات بدی را به‌جا بگذارد.

انتخاب نهایی با چه کسی است؟
پدرها و مادرها وقتی قبل از ازدواج می‌گویند: «تو باید با شخص موردنظر من ازدواج کنی» یا «تو نباید با فرد موردنظرت به فلان دلایل ازدواج کنی و من او را دوست ندارم» و... اینهاباعث به وجود آمدن کدورت می‌شود و خواه ناخواه از فرزندشان فاصله می‌گیرند. شاید اینجا این سؤال پیش بیايد که پدرها و مادرها تا کجا می‌توانند برای ازدواج فرزندشان نظر بدهند؟ والدین نباید به گونه‌ای رفتار کنند که فرزندشان احساس کند از خودش هیچ اراده‌اي ندارد. باید به جرات گفت در این موضوع نظر نهایی را باید خود فرزند بدهد چون یک عمر زندگی را با یک مسئولیت بزرگ پیش‌رو دارد وکسی تا آخر این مسئولیت را به دوش می‌کشد که خودش از اول انتخاب کرده‌ باشد. در واقع بهترین حالت این است که والدین نظر موافق یا مخالف خودشان اعلام را کنند ولی در نهایت تصمیم‌گیری را به عهده خود فرزند بگذارند. پدر و مادر باید به جای دخالت کردن در كار فرزندشان این فضا را به او بدهند تا خودش فکر کند و تنها به اعلام نظر قناعت کنند.

همیشه حق با پدر و مادرها نیست
امروز فضای سنتی ازدواج تا حد زیادی تغییر کرده‌ و بچه‌ها ترجیح می‌دهند خودشان انتخابگر باشند و تصمیم بگیرند و انصافا باید گفت گاهی ملاک‌های واقعی‌تری هم برای ازدواج دارند. مثلا من بین مراجعانم جوان‌هایی را داشتم که وقتی درباره دلایل مخالفت‌های والدین و نظرات خودشان صحبت می‌کردند، می‌دیدم دلایل بچه‌ها خیلی منطقی‌تر است. البته در کشور ما نمی‌توان بدون خانواده‌ زندگی کرد. اگر خانواده‌ها  برای ازدواج موافق نباشند بچه‌ها هم امروز به مشکل برمي‌خورند و هم فردا. آنها چند سال بعد از ازدواج مشکلاتی هم در رابطه‌شان و هم احساسات بدی را درون خودشان تجربه می‌کنند. وقتی جوانی با خانواده‌اش قهر باشد عملا با خودش و همه آدم‌‌های اطراف به طور ناخودآگاه دچار تنش‌هایی می‌شود، اضطراب‌ها و احساس گناه را تجربه می‌کند و همه اینها می‌تواند روی زندگی شخصی و زناشویی تاثیر منفی بگذارد.

ازدواج پنهانی چه عواقبی دارد
متاسفانه برخی مواقع هیجان‌ها و آن کودک درون بر رفتارهای ما مسلط می‌شود و ما را به سوی تصمیم‌گیری‌هایی می‌برد که شاید در شرایط عقلانی به آنها تن ندهیم، تنها چیزی که فکر می‌کنیم این است که من او را دوست دارم پس باید با او ازدواج کنم و تحت تاثیر همین هیجانات و احساسات اقدام هم می‌کنیم و بدون اطلاع پدر و مادر تن به ازدواج می‌‌دهيم، در چنین موقعیتی اول از همه باید در نظر بگیریم تمام مسئولیت این انتخاب بر عهده خودمان است و نباید انتظار داشته ‌باشید والدین به همین راحتی‌ها شما را ببخشند.ميگنا.irاگر خودتان را هم جای آنها بگذارید می‌بینید، حق دارند. زمان می‌برد تا وضعیت به حالت عادی برگردد، حتی ممکن است تا مدت‌ها واکنش‌های منفی بسیاری چون متلک، حرف‌های نامناسب و... از خود بروز ‌دهند. اما بچه‌ها باید عذرخواهی كرده و سعی کنند آرامش را به همراه هم به فضا بازگردانند تا نشان دهند که انتخاب درست بوده ‌است. در چنین شرایطی شاید پدر و مادر ببخشند و آن اعتماد گذشته بازگردد و شاید هم شرایط هیچ وقت عادی نشود.

چه زمانی خودتان باید برای ازدواج تصمیم بگیرید
هرچند دل‌کندن سخت است ولی پیشنهاد ما این است که بدون رضایت والدین تن به ازدواج ندهید، مگر اینکه پدر و مادر یا آگاهی مناسب یا سلامت روانی چندانی نداشته باشند. مثلا پدری را می‌شناختم که دچار بیماری پارانوئید بود و با همه رفتار‌های اطرافیان دچار سوءظن می‌شد، مسلما مخالفت چنین پدری با ازدواج جای اما و اگر بسیاري دارد. در چنین جاهایی شاید ازدواج بدون رضایت خانواده چندان بد نباشد چرا که همان محیط ناسالم خانواده می‌تواند آسیب‌زا باشد، چون پدر و مادرهایی که به لحاظ روانی چندان سالم نیستند برای اعضای خانواده و فرزندانشان نیز تصمیمات ناسالمی می‌گیرند. البته ناگفته نماند که بهتر است در چنین مواردی حداقل با یک مشاور مشورت کنید تا مطمئن شوید تصمیم درستی گرفته‌اید.

با مخالفت شدید والدین چه کنیم؟
اگر پدر و مادر به هیچ عنوان با ازدواج موافقت نمی‌کنند، جنگیدن با آنها اصلا توصیه نمی‌شود، فرزندان بايد آنقدر درایت داشته ‌باشند تا بتوانند با دوستی و جلب اعتماد با پدر و مادر کنار بیایند، کمک یک مشاور هم می‌تواند در چنین مواقعی بسیار کمک‌کننده باشد، چرا که می‌توان با تشکیل جلسات و گفت‌وگوهای گروهی به همراه مشاور، فضا را کمی بازتر کرد تا والدین تا حدی نرم شوند. بهترین راه در اینجا صبور بودن است حتی تا چند سال، شاید کمی مشکلات سبک‌تر شوند، اگر هم مشکلات حل نشوند اما این اطمینان‌خاطر وجود خواهد داشت که به اندازه کافی سعی خود را کرده‌اید و هیچگاه احساس گناه نخواهید کرد.

کدام بهتر است؟
من نه کاملا ازدواج به سبک سنتی را توصیه می‌کنم نه غیر سنتی را بلکه می‌گویم باید چیزهای خوبی را که در ازدواج سنتی وجود دارد با خوبی‌های ازدواج غیر سنتی ترکیب کرد تا بهترین تصمیم گرفته شود. باید بدانید هنر ما در تلفیق است نه در حذف یکی به نفع دیگری.

ازدواج‌‌های سنتی روز به روز کمتر می‌شود
آمار ازدواج‌های سنتی روز به روز کمتر می‌شود به‌خصوص در شهرهای بزرگ و در میان افراد تحصیلکرده، از جهت دیگر فاصله نگرش بین پدر و مادرها و بچه‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود چرا که والدین خودشان را به روز نمی‌کنند و در نتیجه تفاوت سلیقه‌ها بیشتر می‌شود و همین می‌تواند تنش‌ها را بیشتر کند. گاهی والدین فراموش می‌کنند که دیگر گذشت آن دورانی که در مهمانی‌های زنانه یا حمام‌ها برای پسرانشان همسر انتخاب می‌کردند، حالا بچه‌ها می‌خواهند خودشان انتخاب کنند. از طرف دیگر گاهی ملاک‌های پدر و مادر خیلی متفاوت از بچه‌هاست چون عموما از نظر آنها ظاهر، میزان تمکن مالی، اصالت خانواده و... مهم است در حالی که فرزندان این‌طور فکر نمی‌کنند.

ازدواج سنتی

ازدواج غیرسنتی

مزایا

معایب

مزایا

معایب

مطابق با فرهنگ خانوادگی

دخالت خانواده ها در روابط و مسائل زوجین

شناخت بیشتر زوجین

مخالفت خانواده ها

نظر مثبت خانوادگی

تصمیم گیری خانواده ها بدون در نظر گرفتن نظر زوجین

زمان بیشتر برای مشاهده واقعیت ها

احتمال انتخاب اشتباه در صورت عدم مشورت

مخالفت کمتر خانواده ها

عدم مسئولیت پذیری زوجین

عدم دخالت های نابجای خانواده ها

عدم بهره مندی از حمایت و نظر خانواده ها

حمایت و همراهی خانواده ها

عدم شناخت لازم و کافی زوجین

انتخاب آزادتر و وسیع تر

مانع تراشی خانواده ها

حفظ جایگاه دخترها

محدود شدن دخترها به انتخاب از میان خواستگاران

انتخاب بر اساس شناخت از خود

عدم حفظ جایگاه دخترها

برخورداری از تجربیات

پرداختن خانواده ها به شناخت ظاهری و سطحی

توجه به ملاک های اصلی به جای ملاک هیا سطحی و عادی

عدم برخورداری از تجربیات

آرامش خاطر زوج ها

احساس مالکیت خانواده ها بر فرزندان و زندگی زوجین

عجله نکردنب رای ازدواج (فرصت آشنایی بیشتر)

نگرانی ها و فشارهای بیشتر زوجین

تسهیل ازدواج

مانع تراشی خانواده ها به دلایل سطحی و مادی یا به دلیل رفع نیازهای شخصی خود

عدم دخالت خانواده ها در شناخت زوجین و امکان نه گفتن راحت تر

وابستگی عاطفی و تصمیم احساسی - هیجانی

شنبه 1391/12/05 :: 22:15 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

اغلب دختران و پسران در جامعه‌ی امروزی، موفق شده‌اند که به اعتمادبه‌نفس و اتکا به خویش دست‌یابند، در مجامع عمومی حضور یابند، تحصیل کنند، در دریای بی‌کران و پرتعداد جوامع به تعامل با مردم بپردازند و در ارتباط با جنس مخالف در محیط‌های شغلی، فرهنگی، خرید، سفر و... انفعالی عمل ننمایند. حقوق خود را شناخته و به آن عمل نموده و آن‌را درخواست نمایند، اما همین دختران و پسران جوان که در محیط‌های اجتماعی این‌چنین توانا عمل می‌کنند، هنگامی‌که پای خواستگاری و ازدواج و صحبت آن به میان می‌آید، در استرس و فشار قرارگرفته و تنش حاصل از این امر مهم، بر اعصاب و فیزیولوژی و روان آنان تأثیرهای منفی به‌جای می‌گذارد تا جایی که خیلی از گفتنی‌ها، ناگفته باقی‌می‌ماند و خیلی از بررسی‌ها انجام نمی‌شود و خیلی از تحقیق‌ها به تأخیر می‌افتد و درنتیجه اگر ازدواج سرنگیرد، تجربه و اندوخته‌ی مثبتی از این گذران وقت، حاصل نمی‌گردد و حتی سرخوردگی و تنفر، از این ارتباطِ بدانجام شکل می‌گیرد.
 اگر خدای ناکرده، سرانجام آن به زندگی مشترک منتهی شد که وای بر هر زوجی که عدم شفاف‌سازی‌های لازم، آنان را در برابر عمل انجام‌شده‌ای قراردهد که این خود، شروع داستان غم‌انگیز زندگی زوج‌هایی است که بعد از ازدواج، به‌علت عدم هماهنگی به چه‌کنم چه‌کنم‌هایی می‌افتند که سرآغاز مشکل‌های شدید روحی و لطمه‌های عاطفی یک نسل را پایه‌ریزی می‌نهد.
 
در این مقاله، راه‌کارهایی برای جوانانی که قصد ازدواج دارند، ارائه گردیده که با توجه به آن و البته با قراردادن آن در متن زندگی خود به گفت‌‌وشنودی منطقی در نشست خواستگاری بپردازند:

 - به‌صورت کلی از خود، گذشته و حال خویش صحبت کنید و از همسر احتمالی خود نیز تقاضا کنید که به‌طور متقابل از خود بگوید. (به جزئیات نپردازید.)
 اولین نمایی که یک فرد از خود می‌دهد، تصویری است که او از خود دارد، ببینید آیا این تصویر را می‌پسندید؟ آیا میان گذشته و حال او تغییری مثبت مشاهده می‌کنید و آیا این تصویر با آن‌چه شما از او در ذهن دارید و از همسر آینده‌تان انتظار دارید، مطابقت دارد؟

 - از او سؤال کنید که هدفش از ازدواج چیست؟
 ازدواج، یک تعامل چندجانبه است و هدف فردی را جوابگو نیست. اگر مرد یا زنی فقط برای فرار از تنهایی، امرار معاش و یا نیاز جنسی و... به ازدواج تن دهد، در راه پرخطری گام نهاده است. او به‌طور دقیق باید بداند که همسرش، دوست او نیست و فراتر از یک دوست و یا یک حمایت‌کننده‌ی مالی در زندگی‌اش ارزش دارد.
 
- احساس مسؤولیت‌پذیری او را بسنجید:
می‌توانید با سؤال‌هایی در ارتباط با خانواده و یا دوستان و همکارانش و این‌که در چه مواقعی با آنان بیش‌تر ارتباط دارد (شادی یا غم) آگاه شوید که او نسبت به کسانی که دوست‌شان دارد تا چه حد احساس مسؤولیت می‌کند و در مواقع اضطراری، اولویت‌ها را برای خود درنظر می‌گیرد یا عزیزانش؟ این سؤال را از خود نیز بپرسید.
 
- بهتر است از طرح پرسش‌های کلی خودداری کنید. پرسش‌های کلی اغلب شما را به هدف نمی رساند. دریافت پاسخ‌های کلی در برابر سوالات کلی چشم انداز روشنی به شما نمی دهد ورفتارها و ویژگی‌ها در ابهام باقی می‌ماند. به عنوان یک اصل اساسی, مهم این است که شما ابعاد زندگی و میزان اهمیت هر بعد را برای خود سطح بندی کنید.
 
- اعتماد او را به جامعه و اطرافیانش بررسی کنید:
شک، بدبینی و بی‌اعتمادی، پایه‌های لرزانی را در زندگی زناشویی بنیان می‌نهند. دیدگاه خوش‌بین و امیدوارانه به آینده، زیربنایی برای تلاش مداوم است. پنجره‌ی نگاه او را نسبت به جامعه و اطرافیانش ارزیابی نمایید. آنانی که از سرنوشت گله دارند، درحقیقت از خود گله‌مندند و نمی‌توانند نسبت به اطرافیان خویش، خوش‌بین باشند.
 
- هماهنگی‌‌های سلیقه‌ای همدیگر را مقایسه کنید:
زندگی مشترک، نیاز به همکاری، هم‌فکری و همدلی دارد که در صورت درک متقابل، امکان‌پذیر می‌باشد. برای این هم‌آوایی، بهتر است که به‌صورت نسبی، سلیقه‌های‌تان در یک راستا باشد. پس سلیقه‌های خود را بازگو و نظرهای او را جویا شوید.
 
- از وضعیت اقتصادی همسر احتمالی‌تان آگاه شوید:
 از مهم‌ترین موارد مشکل‌زا در روابط زوج‌ها، عدم شناخت کافی از وضعیت مالی یکدیگر می‌باشد. مهم این است که از هم‌اکنون بدانید که در آینده، خود را باید در چه سطح اقتصادی قراردهید تا قصری خیالی برای خود تصور نکنید. در رابطه با این گزینه، به‌گونه‌ای شفاف گفت‌وگو کنید. مهم این است که وضعیت مالی همسر شما اکنون در چه سطحی است نه در آینده.
 
- نظر او را در ارتباط با تشریک مساعی جویا شوید:
اگر کسی که با او ازدواج می‌کنید، دیدگاهی افقی به شما داشته باشد و از بالا به شما نگاه نکند، از شما در کارهایش مشورت خواهد گرفت و شما در شادی‌ها و مشکل‌های یکدیگر سهیم می‌شوید و نسبت به نظرهای همدیگر جبهه‌گیری نمی‌کنید.
 
¨ انعطاف پذیری :
 این بند هم بسیار مهم است, ما باید با طرح سوالاتی متوجه بشویم این فرد چقدر انعطاف پذیر است و می‌تواند تغییرات را قبول کند.
به این سوال توجه کنید: ما آماده شده ایم که راس ساعت 18 به یک مسافرت برویم, ناگهان تلفن زنگ می‌زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده, خواهان آدرس دقیق منزل ما است که به میهمانی ما بیاید, در این هنگام شماچه کار می‌کنید؟
شیوه پاسخگویی به این سوال مهم است نه خود جواب. اگر فرد بگوید:"به آنها می‌گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم." نشانه انعطاف ناپذیری است. اگر فرد بگوید:" به آنها می‌گوییم قدمتان روی چشم بفرمایید." این هم نشانه انعطاف ناپذیری است. درحالی که فرد منعطف به راه‌های دیگر به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. برای مثال می‌گوید:" باید ببینیم سفر ما چقدر اهمیت دارد؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی آمدن او چیست؟ اهمیت رفتن به این سفر برای ما چقدر است؟" یعنی بررسی همه جوانب.
 
صفات شخصی و روانی:
 افسردگی, پرخاشگری, اضطراب, وسواس, سوءظن, زودرنجی, کج خلقی, تنهایی, ترس‌ها, سابقه‌های بستری و درمانی و ... جزو مهم ترین مسایلی است که باید بررسی شود. بهتر است با نشانه‌های این اختلالات آشنا باشید و با سوال و دقت در نشانه‌ها اگر مشکلی وجود دارد به آن پی ببرید. همچنین صفاتی مانند خسیس بودن(حسابگر), ولخرج بودن(دست و دل باز), بی خیال بودن(اجتماعی بودن), منزوی و بی علاقه به تفریح بودن(اهل تفکر و مطالعه بودن), پیگیر بودن(سمج), سهل انگار بودن(سخت گیر نبودن), و...جزو مسایلی است که می‌تواند با مثال‌های عملیاتی پرسیده شود. برای مثال از او سوال کنید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دل باز؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.
 
- درباره‌ی کسانی که برای شما و او مهم‌اند، با یکدیگر صحبت کنید:
اگر در آغاز زندگی مشترک، اهمیتی که برای خانواده و دوستان خود به نسبت اولویت قائل‌اید را مطرح کنید، در طول زندگی از روابط صمیمانه‌ی او با گروهی از افراد نخواهید رنجید. حد و حدود این اهمیت را سؤال کنید و درباره‌ی خود نیز اولویت‌های‌تان را مطرح کنید.
 
میزان استقلال یا وابستگی فرد
 مثال‌هایی فرضی بزنید که برای مثال شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید و نظر او را جویا شوید؟ سوال‌های فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا پدر و مادر وی توصیه ای به شما دارند, شما باید چگونه با آنها برخورد کنید. یا سوال‌هایی از این قبیل: فکر می‌کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده‌هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟
 
- حریم‌شناسی و احترام را در رفتار او جست‌وجو نمایید:
احترام زوج‌ها در زندگی برای یکدیگر و عدم حرمت‌شکنی، مانع کدورت‌های کوچک خواهد شد. آجرهای بی‌احترامی را اگر به سمت یکدیگر نشانه‌‌ بگیرید، پس از مدتی خانه‌ای وسیع از کینه و دلسردی ساخته خواهد شد. باید پذیرفت که هر انسانی، منحصربه‌فرد است و حریم خود را دارد. از او دامنه‌ی اعتدال حرمت را برای همسرش سؤال کنید و خود نیز در این مورد نظر دهید.
 
- نظر او را در مورد پیشرفت و رشد در طول زندگی سؤال کنید:
 همسران می‌بایستی بستر نرم و مناسبی برای رشد و پیشرفت روزافزون یکدیگر باشند تا به موازات یکدیگر تعالی یابند و راکد نمانند. گاه لازم است که یکی از زوج‌ها به ادامه‌ی تحصیل، یادگیری هنر و یا زندگی در شهری دورافتاده بپردازد، همراهی در این مواقع، ضروری است.
 
- خواسته‌های موردنظر خود را بدون شرم، بازگو کنید:
اگر ازدواج در این مقطع سرنگیرد، بهتر از این است که در مرحله‌های بعدی، وقتی هزینه‌های عاطفی و اقتصادی بسیاری برای آن انجام شد، به‌هم بخورد. ملاک‌ها، ارزش‌ها، خواسته‌ها، توقع‌ها و تفکرهای خود را بدون شرم بیان کنید تا تصمیم شما از روی منطق باشد و زندگی‌تان را با کسی سهیم شوید که بر شما بیفزاید نه این‌که از داشته‌های‌تان بکاهد.

منبع: WWW.HAMDARDI.NET

جمعه 1391/11/27 :: 20:42 :: نويسنده : جلیل کاظمی پور

سوال:سلام.من خانمی 38 ساله هستم که 22 هست ازدواج کردم. وقتی 15 سالم بود با شوهرم که خیلی با دختران رابطه داشت ازدواج کردم.اوایل برایم از روابطش با دخترا می گفت و 1 ماه بعد ازدواج دوباره روبطشو شرو کرد .دیر وقت خونه میومد و خیلی مشکوک بود اما من چون من خیلی بهش اعتماد داشتم اصلا فکر بد نمی کردم.حدودا 20 ساله بودم که متوجه شدم چه اتفاقاتی افتاده.با دوستانی که رفت و امد داشتیم با خانوماشون رابطه داشت.من زمانی متوجه شدم واقعا حالم بد شد.به حال مرگ افتادم چون خیلی بهش اعتماد داشتم اما اون بد ضربه ای بهم زد.از اون موقع به بعد حدودا10 سال گدشته من دیگه مورد به اون صورت از شوهرم ندیدم (البته اون هنوزم خیلی هرزه نگاهه و جلوی من به خانما بد نگاه می کنه)ولی اصلا بهش اعتماد ندارم و همش فکر می کنم داره بهم خیانت می کنه هر چند اون به نظر می رسه توبه کرده ولی من اصلا اعتماد ندارم بهش.بچه هام بزرگن جوونن ما خیلی باهم جروبحث داریم اما به فکر طلاق نیستم.خیلی دااااااغوووونم زندگی برام سخته .حاظر نیستم 1 لحظه با خانمی تنها باشه.در کنارش بودن حال منو بد می کنه.خیلی به هم بی احترامی می کنیم.اونم از این که این همه بهش بی اعتمادم خیلی رنج می بره اما من دیگه دست خودم نیست.و این که من مشکلاتمو به هیچ کس نگفتم حتی با خونوادمم دردودل نکردم و عملا داغونه داغونم.من شدیدا وسواس فکری گرفتم.چه کنم خوش بین بشم بهش و دیگه اینقد ازش متنفر نباشم؟!

جواب
خیانت همسر یک امر پیچیده و در عین حال دو طرفه است. لذا باید بدانید که شما هم در این مورد نقش دارید. نقش خود را در این مورد وارسی کنید مثل بی توجهی عاطفی یا عدم ارضای نیاز های جنسی و مشکلات در روابط بین فردی و مواردی مشابه. خیانت می تواند عاطفی یا جنسی باشد. معمولا زندگی زناشویی که با خیانت روبرو میشود دیگر طراوت و شادابی قبل را نخواهد داشت مگر اینکه طرف رابطه شما از ظرفیت روانی بالایی برخوردار باشد . خود را نیز در این اتفاق سهیم بداند. به همسرتان اجازه جبران اشتباهی را که مرتکب شده است را بدهید. برای درمان وسواس فکری خود که نتیجه اضطراب است نیز می توان از روش دارو درمانی- روانکاوی-شناخت درمانی و... استفاده کرد. شما همچنین می توانید به صورت حضوری با یک روانشناس، مشاور یا روانپزشک با تجربه و کاردان مشورت داشته باشید. ضمنا محبت و عشق به شوهر خود را فراموش نکنید. امیدوارم که زندگی توام با شادی-نشاط و آرامش داشته باشید.

?